و من
شب را به تیغ صبح بریدم
و روز را
در قابی از طلا
آویختم به روزن تقویم زندگی.همین
+
نوشته شده در چهارشنبه 16 خرداد1386 توسط Neda
|
.jpg)
روی صندلی نشسته ام به آینه می نگرم این نگاه ان نگاه همیشگی نیست
جوی خشک چشمان غم زده ام را می بینم در این سکوت فریادی بین من و آینه رد و بدل میشود
اگربه جایش بودم از هیبت این فریاد تکه تکه میشدم.......
به گذشته فکر میکنم ... برای سرزنش کردن دیگر خیلی دیراست ،
قلب تکه تکه شده ام را در دست دارم خیره نگاهش میکنم
میخواهم برایش اشک بریزم کاش میشد .... حتی دل هم دیگر ارزش اشک ریختن ندارد.
باید زود تر میفهمیدم که دیگردر این دنیای بی مروت این حرفها همه اش پوچ است
یکی میگفت : در این دنیا همه چیز دوره ای شده راست میگفت هر چیزی یه روز قدیمی میشود ،
تکراری و خسته کننده ،
آلان هم نوبت این تصویریست که دارد از آینه به من نگاه میکند
این بار قرعه به اسم همین تصویر است!!!
به چشمانش نگاه میکنم لبخندی غریب بر چهره دارد
می داند که باخته ولی انگارمیخواهد دلداریم دهد .... افسوس هرگز نمیتواند
+
نوشته شده در پنجشنبه 9 فروردین1386 توسط Neda
|
آری زمستان ،بهاری شدن را باور کرد
چرا که نقشبند قضا ، در درون شکوفه ی جانش خزیده
.طبیعت شرح حال سوختن شمع است و چرخیدن پروانه گرد آن که چه عاشقانه میسوزد
زمستان شتابان ، راه معرفت را به عاشقان به ودیعه نهاد
.تا پرگار ایام نقطه ای برای بهانه ها بیابد و دائم بچرخد دایره وار
و این چرخش چه پر رمز و راز است و چه حکایت ها به دنبال.
و من حکایت نویسی گمگشته و حیران در این وادی
نمیدانم چه بگویم / چه بنویسم / تا قطره ای باشد در مقابل دریا. فقط دست به دامان کسی میشوم که این گردونه دوار را چرخاند و چرخیدیم / دیدیم و دیدی ولی افسون که ندیدم و ندیدی آنچه باید میدیدیم
تحویل امسال عهدی میبندم با خودم تا اگر عمری باشد و توفیقی ببینم آنچه را که باید
برای همگی از درگاه حق توفیقی خواستارم روح افزا و ماندنی
باشد فراموشتان هم نشوم . همین
خوشتون اومددد؟؟؟؟؟؟؟؟؟ منتظرتون هستیم
+
نوشته شده در جمعه 3 فروردین1386 توسط Neda
|