|
کدام هستی را دل بسته ای؟ آنکه در آفتاب می بالد؟ یا آن که در سایه درونت می پوسد؟ گلویت را می دری تا از آوازت رازی بسازی و همچنان هزار گهواره خالی را تکان بدهی می دانم که عشق گزارش نیست اما تا نفهمم در اختیارم نیستی و تا در اختیارم نباشی به تمامی دوستت نخواهم داشت چیزی بگو نخواه که خاموشی و فراموشی قوافی مردهء شعرم باشند. + نوشته شده در چهارشنبه 10 مهر1387 توسط Saeed |
|
| ||||||