به که ميماني؟
وقتي آسمان عشوه ميکند
و ابرها
صاعقه بر لب
اشگي زنانه ميريزند
و من
شاعر شاعر ميشوم.
هر قدم حرفياست
هر سنگفرش واژهاي
هر کوچه سطري و
هر خيابان شعري.
شب زنده شيرازهي ديواني است
که چنارهاي شهر
در گوش يکديگر
نجوا ميکنند.
با که ميماني؟
در کفشهاي سنگين و
شعرهاي متبلور
عصاکش واژهها
ديرياست
در فرود معنايي
مرده است.
به که ميماني؟
با که ميماني؟
وقتي آسمان خيس
چتري از مرگ بر سرت گرفته است؟
+
نوشته شده در جمعه 9 شهریور1386 توسط Keyvan
|