|
دلت یه شوره زاره کویر بی بهاره کی باغبون عاقل تو شوره گل میکاره از شور گل از گل وفا هرگز مجو دیگه برام از زندگی قصه مگو به وعده های رنگین به بوسه ای دروغین دل من و ربودی تو با فریبت از ما دریچه های غم را به روی من گشودی از شور گل از گل وفا هرگز مجو دیگه برام از زندگی قصه مگو از عشق پاکم خسته ای با هر کسی نشسته ای چشم دلت و بسته ای نگو یه روحیم در دو تن که دیگه به چشم من عروسک شکسته ای + نوشته شده در یکشنبه 30 اردیبهشت1386 توسط Alireza | می گفت... چشمانم نمی بیند آخر نمی دانستند که او هم زمانی شور و عشقی داشت وصف ناپذیر آیا بگویم ؟ اما..... دعایش کنید خدایش ببخشاید....آمین + نوشته شده در دوشنبه 17 اردیبهشت1386 توسط Majid | رازقی پر پر شد باغ در چله نشست تو به خاک افتادی کمر عشق شکست ما نشستیم و تماشا کردیم دلم می خواد گریه کنم برای قتل عام گل برای مرگ رازقی دلم می خواد گریه کنم برای نابودی عشق واسه زوال عاشقی وقتی که قلب ها و گل ها شکسته و پر پر شدن وقتی که باغچه های عشق سوختن و خاکستر شدن من و تو از گل کاغذی باغچه ای داشتیم توی خواب با خشتهای مقوایی خونه می ساختیم روی آب وقتی که ما تو جشن شب ستاره بارون می شدیم وقتی که پشت سنگر سایه ها پنهون می شدیم از نوک بال کفترها خون پریدن می چکید صدای بیداری عشق رو خواب شب خط می کشید دلم می خواد گریه کنم برای قتل عام گل برای مرگ رازقی دلم می خواد گریه کنم برای نابودی عشق واسه زوال عاشقی از پشت دیوارهای شهر انگار صدای پا میاد آواز خون دربه در انگار یه هم صدا می خواد ابر سیاه رفتنیه خورشید دوباره در میاد دوباره باغچه گل میده از عاشق ها خبر میاد دلم می خواد ... + نوشته شده در سه شنبه 11 اردیبهشت1386 توسط Alireza | کنار ريل هاي آهني
+ نوشته شده در شنبه 1 اردیبهشت1386 توسط Keyvan |
|
| ||||||