تبليغاتX
حکایت های من

     

بیا بنویسیم روی خاک، رو درخت، رو پر پرنده ،رو ابرا

بیا بنویسیم روی برگ، روی آب

توی دفتر موج رو دریا

بیا بنویسیم که خدا ته قلب آینست

مثل شور فریاد یا نفس تو حصار سینست

تا همیشه موندن وقتی که هیچی موندنی نیست

اوج صدای عاشقت که شکستنی نیست

با صدا میام همه جا تو رو می نویسم

روی آینه ی گریه هام

گونه های خیسم

ای که معنی اسم تو آسمون پاکه

ریشه ی صدات نبض عشق روی پوست خاکه

بیا بنویسیم روی خاک، رو درخت، رو پر پرنده ،رو ابرا

چشم بستم و بیا تو به سپیده وا کن

با همه ی نفس هات من و صدا کن

بیا بنویسیم روی برگ، روی آب

توی دفتر موج رو دریا

با ترانه ی نفس هات من ترانه میگم

اسمت و مثل یه غزل عاشقانه میگم

بیا که دیگه وقتشه

وقت برگشتنه

بوی تنت که بیاد لحظه ی دیدنه

+ نوشته شده در  جمعه 31 فروردین1386  توسط Alireza  |


 

فکر نکنم دور شده باشد

فریادش می آمد

کلاغها دنبالش بودند

او فریاد می زد

بالای سرش را نگاه کرد

چقدر سیاه بود

همیشه دنبال نور می گشت

آخر او زائیده نور بود

randeshode

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 فروردین1386  توسط Majid  |


گونه ات بوي شقايق هاي پلاسيده مي دهد

گونه ات را به من قرض نمي دهي تا کمي باران شوم؟

صورتت کوچه خوبي نبود اما رفت وآمدش را دوست داشتم

ميان اين همه چهره نا شناس اشتباه از من ديوانه بود

که سيل تو را برد       سيلي محکمي روي گونه ام!

افتضاح است آقاي رييس! پرونده من در کشوي آخر بود

من زودتر از وضع حمل مادرم به دنيا آمدم!

دستي روي شانه ام تکان خورد

خانم وارد شويد.

قرص کامل ماه!

کسي ناخنهايش را روي ديوار ....       کشيد عکس تو را.

+ نوشته شده در  جمعه 17 فروردین1386  توسط Keyvan  |


                                           

این روزها کـه شهر عشق خالی ترین شهر خداست

خنجر نـامردمی حتی تـو دست سایه هاست

وقتی که عاطفه رو میشه به آسونی خرید

معنی کلام عشق خالی تر از باد هواست

اما من

که آخرین عاشق دنیام

ماهی مونده به خاک و اهل دریام

از همه دنیا برام یـه چشمه مونده

چشمه ای به قیمت همـه نفس هام

از همیـنه

 که همـه عمرم و مدیون توام

تویی که عزیـزتـر از عمر دوباره ای برام

بی نیازی به تن، قلنـدرم تنها لباسه

اما دستای ظریف تـو دخیـل التـماسه

خسته و زخمی دست آدمکهای بدم

پشت پـا به رسم بی بنـیـاد این دنیا زدم

من بـرای گم شدن از خدا غرق تـو شدم

راه دور عشقم و پیمـودم اینجـا اومدم

بی نیازی بـه تـن، قلنـدرم تنها لباسه

اما دستای ظریف تـو دخیـل التـماسه

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 فروردین1386  توسط Alireza  |


شانه ای برای تکیه کردن میخواهی

شانه اي كه هميشه با تو بماند

اين ساده است

بسيار ساده

انقدرساده كه تصورش را هم نميتواني بكني 

 سجاده عشق را در برابرش بگشا

تا شانه هايش تكيه گاهت باشد

تكيه گاهي كه تا ابد مال توست

و هرگز فراموشت نخواهد كرد

كسي كه اميد به او شادي بخش زندگيت خواهد بود 

كسي كه باران رحمتش هميشگي است

و با اندك خطايي روي از تو بر نخواهد تافت

+ نوشته شده در  جمعه 10 فروردین1386  توسط Maryam  |


روی صندلی  نشسته ام به آینه می نگرم این نگاه ان نگاه همیشگی نیست
جوی خشک چشمان غم زده ام را می بینم در این سکوت فریادی بین من و آینه رد و بدل میشود
اگربه جایش بودم از هیبت این فریاد تکه تکه میشدم.......
به گذشته فکر میکنم ... برای سرزنش کردن دیگر خیلی دیراست ،
قلب تکه تکه شده ام را در دست دارم خیره نگاهش میکنم
میخواهم برایش اشک بریزم کاش میشد .... حتی دل هم دیگر ارزش اشک ریختن ندارد.
باید زود تر میفهمیدم که دیگردر این دنیای بی مروت این حرفها همه اش پوچ است
یکی میگفت : در این دنیا همه چیز دوره ای شده راست میگفت هر چیزی یه روز قدیمی میشود ،
تکراری و خسته کننده ،
آلان هم نوبت این تصویریست که دارد از  آینه به من نگاه میکند
این بار قرعه به اسم همین تصویر است!!!
به چشمانش نگاه میکنم لبخندی غریب بر چهره دارد
می داند که باخته ولی انگارمیخواهد دلداریم دهد .... افسوس هرگز نمیتواند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 فروردین1386  توسط Neda  |


لاگ نویسی از شمال کشور هم صفایی داره...!

سرسبزی اینجا شاید بتونه کمی از غبار آلوده تهران رو کم کنه...

اما هیچ جا نمی تونه مانع دوری از نت بشه...!

و حالا هم خوشحالم که می بینم هر روز به جمع نویسنده ها اضافه میشه...

بنویسین...

و از ادامه عید لذت ببرین...!

همین!

پ ن1: این قالب توسط Tanzad طراحی شده. لطفا مجددا سوال نفرمایید...

متشکرم...!

پ ن2: این وب یک آدرس دیگه ای هم داره: neda.tanzad.com

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 فروردین1386  توسط TaNzAd  |


سلام

ممنونم از دوستان که من را در جمع خودشان قبول کردند

دراولین متن آرزوی سال خوبی را برای همه عزیزان دارم

 انشاءالله بتوانم دوست خوبی برای شما باشم

 

حق نگهدارتان

+ نوشته شده در  شنبه 4 فروردین1386  توسط Majid  |


 هميشه پنجره بازست ، تا زمان برسد 

                              صداي گريه دردم ، به آسمان برسد

هميشه چشم به راهم ، که عابري با شوق 

                                به ياد صاحب خانه ، بي امان برسد

نگاه و صندلي و ميز و عينک و گلدان ،

                                نشسته ام به اميدي که ميهمان برسد

کتاب حافظ و شمع و تفال و تکرار ،

                               کجاست دلشده اي که به ساربان برسد

سراب تفته و گرما ، پرنده خسته و زار ،

                               چه مي شود که خدايا ، به آشيان برسد ؟

فقط صفاي دلم را به من ببخش ، همين

                             چه غم که ارث دو دنيا ، به اين و آن برسد

غزل هميشه بهانه ، که شرح تنهايي ،

                            ز عمق سينه شاعر ، تا زبان برسد

+ نوشته شده در  جمعه 3 فروردین1386  توسط Keyvan  |


آری زمستان ،بهاری شدن را باور کرد
چرا که نقشبند قضا ، در درون شکوفه ی جانش خزیده
.طبیعت شرح  حال سوختن شمع است و چرخیدن پروانه گرد آن که چه عاشقانه میسوزد
زمستان شتابان ، راه معرفت را به عاشقان به ودیعه نهاد
.تا پرگار ایام نقطه ای برای بهانه ها بیابد و دائم بچرخد دایره وار
و این چرخش چه پر رمز و راز است و چه حکایت ها به دنبال.
و من حکایت نویسی گمگشته و حیران در این وادی
نمیدانم چه بگویم / چه بنویسم / تا قطره ای باشد در مقابل دریا. فقط دست به دامان کسی میشوم که این گردونه دوار را چرخاند و چرخیدیم / دیدیم و دیدی ولی افسون که ندیدم و ندیدی آنچه باید  میدیدیم
تحویل امسال عهدی میبندم با  خودم تا اگر عمری باشد و توفیقی ببینم آنچه را که باید
برای همگی از درگاه حق توفیقی خواستارم روح افزا و ماندنی
باشد فراموشتان هم نشوم . همین


خوشتون اومددد؟؟؟؟؟؟؟؟؟    منتظرتون هستیم

+ نوشته شده در  جمعه 3 فروردین1386  توسط Neda  |


همه چیز محیاست برای نوشتن...!

اما خوب ساعت 4 صبح، فکرم منو اونقدر یاری نمی کنه که مطلب

 جالبی بنویسم...

عاجزانه طلب بخشش دارم...

چیزی به ذهنم نمیرسه...!

بقیه توضیحات رو میذارم برای "نویسندگان"...!

فعلا همین!

پ ن1: با صحبت هایی که بین آقای x و خانم y شد، اینجا به

 این شکل در اومد...!

من اصلا کاره ای نیستم...!

پ ن2:همین جا جا داره تا از "نویسندگان" که لطف کردن و میدان رو

 برای تازه کارهایی مثل من خالی کردن تشکر کنم...!

+ نوشته شده در  جمعه 3 فروردین1386  توسط TaNzAd  |


 

 

خانه X
 

<<< یک قدم تا من


آرشيو


مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

خرداد 1387

فروردین 1387

دی 1386

آذر 1386

مهر 1386

شهریور 1386

مرداد 1386

تیر 1386

خرداد 1386

اردیبهشت 1386

فروردین 1386

پيوندها

TaNzAd
وبلاگ یک آرش
حكايت هاي من



نویسندگان

Neda
TaNzAd
Keyvan
Majid
Roozbeh
Maryam
Alireza
Milad
Saeed

DESIGN BY: Orengina