|
کدام هستی را دل بسته ای؟ آنکه در آفتاب می بالد؟ یا آن که در سایه درونت می پوسد؟ گلویت را می دری تا از آوازت رازی بسازی و همچنان هزار گهواره خالی را تکان بدهی می دانم که عشق گزارش نیست اما تا نفهمم در اختیارم نیستی و تا در اختیارم نباشی به تمامی دوستت نخواهم داشت چیزی بگو نخواه که خاموشی و فراموشی قوافی مردهء شعرم باشند. + نوشته شده در چهارشنبه 10 مهر1387 توسط Saeed | تنگ در برم گير آنگاه كه تنگ در بر گرفتم تو را در خيال چشم بر چشم ده دست در دست من نه خواب را زچشمان من بربا درد را زمن بستان و آنگاه كه لبخندي آفريدي از اشك سحرگاهان عشق را با دستان خسته ات برايم هديه آور + نوشته شده در جمعه 22 شهریور1387 توسط Keyvan | من
ترا برای شعر بر نمی گزینم شعر،مرا برای تو برگزیده است در هشیاری به سراغت نمی آیم هر بار از سوزش انگشتانم در می یابم که باز، نام ترا،می نوشته ام. http://baroon77.blogfa.com + نوشته شده در چهارشنبه 13 شهریور1387 توسط Saeed | بارها و بارها با خودت تکرار مي کني که وقتي که ديديش آروم و عادي برخورد کني. با خودت مثل مشق شب تکرار مي کني که وقتي که اومد با يه لبخند هميشگي باهاش برخورد کني ، اما با تمام تمرين ها و تکرار ها وقتي که باهاش برخورد مي کني مثل مجسمه فقط نگاهش مي کني ، يه نگاه سرد و بي تفاوت و به جاي جواب سلام مثل آدماي بي تفاوت سرت رو تکون ميدي. + نوشته شده در سه شنبه 1 مرداد1387 توسط Keyvan | می توانی
باور کنی یا باور نکنی اما کسی با من نفس می کشید. وحشتناک است اما باید باور کنی که در تنهایی هم تنها نیستی. http://baroon77.blogfa.com + نوشته شده در پنجشنبه 23 خرداد1387 توسط Saeed |
|
| ||||||